ترمهترمه، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 18 روز سن داره

ترمه دختر اصیل ایران زمین

ببخشید خانم ساعت چند هست؟

به این فکر می کنم که ضریب هوشی تو چند هست.................؟ حتما میبرمت به یک مرکز تخصصی بابت سنجش هوشت جون دقیقا میدونی کی باید چه کار کنی که خواب به چشم من و بابات یا بقیه اعضاء خانواده حروم بشه البته واقعا هم کیف میکنیم از این همه شیرین کاریهات     بگذریم          امرز میدونی چه  کار میکردی ..؟ سر بطری آب معدنی را برداشته بودی و میگذاشتی پشت دستت(مُچ)  و میخواستی که به خودت و بقیه   بقبولانی  که  این ساعت هست باشه قبول کردیم  که  خلاقیت ذهنی شما با همین کار  شکوفا  شد خوب هالا که ساعت دار شدی بفرمایید ساعت...
25 ارديبهشت 1390

چرا ترمه شد اسم تو نازینم

دختر عزیزم ترمه جون وقتی عنوان مسابقه  جدید  نی نی سایت را با  این مزمون که انگیزه شما از انتخاب نام فرزندتان چه بوده است ؟ را دیدم تازه به این فکر افتادمج که اصلا در وبلاگ اختصاصی تو در مورد علت انتخاب اسمت چیزی ننوشتم. این موضوع اینقدر برای من و پدرت که  مشخص بود و به نوعی در ذهنمون جا افتاده بود که نیازی به توضیح نه برای خودمان و نه دیگران داشت که هدف ما از انتخاب اسم ترمه چی هست....حتی اگر در بین دوستان و فامیل و یک پا غریبه تر اسم پدر و مادر تورا نمیگفتن ولی میگفتن که ترمه اسم بچه دوستمون هست زود اون شخص مخاطب میگفت حتما اسم دختر افشین و هاله هست....میدونی چرا؟ من و بابات همیشه سعی گردیم اصالت ایرانی بودنمون...
23 ارديبهشت 1390

من تو را آسان نیاوردم به دست

دُخی جون الان 3 ماه میشه که بدجوری با ما کنار میای تا بخوابی فقط بابات حریفت میشه و گه گاه خاله غزاله ، با خاله لاله هم گاهی رودربایستی داری   وقتی تو رو دعوت به خواب میکنه مجبوری یخوابی اما اونچه تورو خمار میکنه شعر استاد گلپایگانی خواننده قدیم ایرانی هست که همیشه ورد زبون بابات بوده با این مضمون موس سپید و توی آینه دیدم.....آهی بلند از ته دل کشیدم....به زیر لب شکوه رو کردم آغاز ..... و شعر من تورا آسان نیاوردم به دست ............ حالا میخوام به پاس این همه خدمات بی نظیر و بدون چشمداشت پدرت ، اون بهشتی که زیر پای من مادر هست رو بدم به بابات که میتونه تورو بخوابونه خدا همیشه همه پدرهای خوب رو کنار ...
11 ارديبهشت 1390

هرآنچه که دوست داری

دُخی جون پیشرفت های زیادی کردی *اول اینکه زمان ایستادنت از ١٠ ثانیه به حدود چهل ثانیه رسیده *و به تازگی  کاشف به عمل اومد که استعداد بالا رفتن از پله به صورت چهار دست و پا در تو به حد اعلاست و این استعداد از بلقوه به بلفعل در آمده *علاقه مندی  تو  بعد از خوردن انواع غذا و دست زدن به هر آنچه خطر آفرین هست ، نشستن پشت فرمان (که البته از اواخر 10 ماهگی مشهود شد) و زدن چراغ برف پاکن ...ادای عوض کردن دنده و مثلا چرخاندن فرمان و نشان دادن همه این لوازم و اشیاء بعد پرسیدن از سرکار خانم و در نهایت حرص خوردن من که چرا هر آنچه به دیگران منع کردم به سر خودم آمده *و از دو هفته پیش هم عاشق جارو برقی شدی *و آوا...
11 ارديبهشت 1390

دومین روز ماه اردیبهشت همیشه به یادم می مونه چون.......

دومین روز ماه اردیبهشت رو بارها و بارها در این ده سال توی ذهنم مرور کردم روزی که به عنوان منشی صحنه به گروه تاتری معرفی شدم و فردا متن همون تاتر ور کارگردان بهم داد تا حفظ کنم ....شدم بازیگر رسمی همون گروه......چهار سال بعد با کارگردان گروه یاد شده ازدواج کردم و الان تورو داریم افشین جونم ساعت ۱۲.۲۰ روز یکشنبه دوم اردیبهشت رو یادم نمیره ....... خیلی دوست دارم با همه سروکله زدنهایی که موقع تمرین باهم داشتیم و بگو مگوهایی که هیچوقت تمومی نداشت و وقتی اجرا تموم میشد همه چیزو از یاد میبردیم...چقدر زود با همه کمو زیادهاش این ۱۰ سال گذشت..........همیشه کنارم باشی تا آخرین لحظه ای که سلول های قلبم داره کار میکنه آمین پی نوشت: دخی...
3 ارديبهشت 1390
1